مرداد ۲۶
فیلم پیانیست سرگذشت واقعی یک آهنگساز یهودی تبار لهستانی به نام ولادیسلاو اشپیلمن است که از محله یهودی نشین ورشو گریخت و پس از آن مدتی نزد چند لهستانی غیریهودی پناهنده بود و ۶ سال را در آوارگی زندگی کرد. فیلم موفق شد نخل طلای جشنواره کن ٢٠٠٢ را به دست آورد و نامزد اسکار ۲۰۰۳ هم بشود که البته این عنوان را به دست نیاورد. البته آدرین برودی برنده بهترین اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، رونالد هاروود برنده بهترین فیلمنامه اقتباسی شد و خود پولانسکی اسکار بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. اگر چه پولانسکی به دلیل ارتکاب جرمی در اواخر دهه ١٩٧٠ نمیتواند وارد کشور آمریکا بشود. پولانسکی با پیانیست به عمق گذشتههای دور خود بازگشته است. او نیز در سن نه سالگی از یکی از آن گتوهای لهستان به نام کراکوف گریخته و شاهد انتقال اعضای خانوادهاش به اردوگاههای کار اجباری بوده است. او نیز در پناه لهستانیهای غیر یهودی زندگی کرده و مثل اشپیلمن که سال گذشته در سن ٨٩ سالگی درگذشت از فاجعه کشتار جمعی جان سالم به در برده است. پیانیست خاطرهای غیر متعارف از فاجعه کشتار جمعی است، چون در سال ١٩۴۵ و دقیقاً پس از وقوع حوادثی که در آن توصیف شده نوشته شده است و شاید به دلیل همین کوتاهی فاصله بین وقوع حوادث و ثبت و ضبط آنها و نبود فرصت کافی برای تعمق و پرداخت آن حوادث است که به سبک و سیاق اشپیلمن، لحنی خونسرد و بی طرفانه داده است. او تمامی آن وقایع را مثل یک گزارشگر بی طرف روایت میکند. او شکلگیری گتوهای ورشو را شجاعانه و با جزییات تمام روایت میکند و از هراسی که بر آن جا حاکم است میگوید. او از قتل عام کودکان و پرتاب کردن آدمها از آپارتمانها و جنازههای پراکنده بینوایان قحطیزده در خیابانها میگوید. زمانی که این کتاب در دهه ١٩۴٠ چاپ شد، اشپیلمن به عنوان رابینسون کروزوئه ورشو معروف شد و پس از آن که جنگ به پایان رسید به رادیو رفت و به نوازندگی پیانو ادامه داد. شهرت اشپیلمن در لهستان به خاطر چگونگی گریز او از مرگ نبود بلکه به دلیل چگونگی زندگیاش به عنوان یک آهنگساز آثار مشهور کلاسیک و مصنف ترانههای محبوب همگان است. او بنا به قولی تلاش میکند تا عادی ساختن غیر عادیها را توصیف کند. زمانی که جنگ شروع شد، پولانسکی فقط شش سال داشت. او و مادرش مدتی به ورشو گریختند، اما همراه دیگر عناصر نامطلوب شهر در گتوهای هولناک حبس شدند. اوضاع که بدتر شد پدرش تصمیم گرفت تا به هر قیمتی که شده، پسر خود را از آنجا نجات دهد و سرپرستی او را به یک خانواده لهستانی بسپارد. بنابراین در یک فرصت مناسب رومن را از لای نردهها فراری داد و او را به آدرسی که برایش نوشته بود فرستاد. رومن به آدرسی که پدر نوشته بود رفت اما چون کسی را آنجا نیافت و به گتو بازگشت و دید که چگونه پدرش را از بقیه جدا کردند و بردند. رومن پس از دردسرهای فراوان سرانجام خانواده اشاره شده در آدرس را یافت و تا پایان جنگ در شرایطی بسیار دشوار رشد کرد. وقتی جنگ پایان یافت رومن پی برد که مادر باردارش در همان روزهای دشوار به قتل رسیده، اما پدرش را پیدا کرد و زندگی معمولی و تازهای را با او از سر گرفت. به تحصیل پرداخت و پس از مدتی به مدرسه سینمایی لودژ رفت.پولانسکی با نخستین فیلم کوتاه خود که اثری پوچگرایانه اما شاخص به نام دو مرد و یک گنجه لباس بود، جواز ورود به خاک فرانسه و اقامت در پاریس را به دست آورد و همان جا بود که نخستین فیلم سینمایی خود، یعنی درام روانشناختی چاقو در آب، را جلوی دوربین برد. اما طی همه این مدت آن چه مطلقاً پوشیده ماند و پولانسکی هرگز صحبتی از آن نکرد، تجربیات و مشاهداتش در زمان جنگ بود. پولانسکی در سال ١٩٨۴ بیوگرافی خود را
با نام رومن به قلم پولانسکی منتشر کرد که در آن بخشهایی به عمد برجسته و سالهایی از عمرش نادیده شمرده شده بودند. مثلاً موضوع ناپدید شدن مادرش فقط در چند جا توضیح داده میشود و تمام تجربیاتش در زمان جنگ جهانی دوم فقط یکی دو فصل از کتاب را به خود اختصاص میدهند. مشکل پولانسکی این است که اصرار دارد مردم به فیلمهای فعلی او توجه کنند، در حالی که به نظر میرسد فیلمهای او همواره ریشه در گذشته او دارند.
با نام رومن به قلم پولانسکی منتشر کرد که در آن بخشهایی به عمد برجسته و سالهایی از عمرش نادیده شمرده شده بودند. مثلاً موضوع ناپدید شدن مادرش فقط در چند جا توضیح داده میشود و تمام تجربیاتش در زمان جنگ جهانی دوم فقط یکی دو فصل از کتاب را به خود اختصاص میدهند. مشکل پولانسکی این است که اصرار دارد مردم به فیلمهای فعلی او توجه کنند، در حالی که به نظر میرسد فیلمهای او همواره ریشه در گذشته او دارند.پولانسکی به زعم اشپیلمن همواره دیگران را بهانه فیلمهایش قرار داده است اما این بار خود اشپیلمن را برگزیده تا در پیانیست زندگی او را برای تماشاگران سینما به تصویر بکشد. پولانسکی حقوق برگردان سینمایی کتاب پیانیست را در سال ٢٠٠٠ به دست آورد. وکیل انگلیسی پولانسکی نسخهای از کتاب را برایش برد، و او هم به واسطه اعتباری که در اروپا داشت، توانست بی هیچ دردسری هزینه لازم برای ساخت آن را تهیه کند و البته سهم عمدهای از بودجه ۴١ میلیون دلاری فیلم را canal + فرانسه پرداخت کرد. این نخستین پروژه مربوط به نسلکشی نبود که پولانسکی قرار بود کارگردانی کند. پیشتر از آن استیون اسپیلبرگ پیشنهاد کارگردانی فهرست شیندلر را به او داده بود، اما پولانسکی نپذیرفته بود و گفته بود، به دلیل آن که این فیلم به تصویر کردن گتوهای کراکوف میپردازد و این ماجرا خیلی برایش ملموس و آشناست این فیلم فیلمی شخصی خواهد شد. پولانسکی پس از آن که یکی از نمایشنامههای رونالد هاروود را در پاریس دید، تصمیم گرفت نگارش فیلمنامه پیانیست را به او بسپارد. هاروود میگوید: من اصلاً نمیدانستم که پولانسکی زمانی را در آن گتوها سپری کرده است. البته از تجربه هایش برایم تعریف کرد، اما طوری حرف میزد که آنها را از زبان شخص دیگری شنیده است. او و پولانسکی برای تحقیق بیشتر به ورشو رفتنند و تمام اسناد و مدارک و فیلمهای خبری مربوط به سالهای جنگ را بررسی کردند. اما طی تمام آن مدت پولانسکی حرکت نکرد و حرفی نزد که نشان دهد خودش از نزدیک تمام آن ماجراها را پشت سر گذاشته است. صحنه پایانی پیانیست در سالن فیلارمونیک ورشو فیلمبرداری شده است و پولانسکی اصرار داشت که نمایش افتتاحیه فیلم در همین سالن برگزار شود. پیگیریهای او نتیجه داد و زمانی که فیلم برای حاضران – از جمله رئیس جمهور لهستان و بسیاری از مقامات بلند پایه کشور – به نمایش درآمد، همه آنان برپا ایستادند و همچون شنوندگان اجرای اشپیلمن در انتهای فیلم مدت پانزده دقیقه تمام برای پولانسکی دست زدند.
لینک به منبع:
پیانیست یا فیلمساز؟ مساله این نیست!
